ارسال شده در جمهوریت | بیان دیدگاه »
Jomhooriyat.wordpress.com به Melliat.wordpress.com منتقل شد.
ارسال شده در جمهوریت | بیان دیدگاه »
نتیجه ی انتقاد من از رهبری فیلتر شدنم بود….
ارسال شده در جمهوریت, روزمرگی | بیان دیدگاه »
1. طرح یک سوال : «مرگ بر … » را برای چه دولتی به کار بریم ؟
از 13 آبان 58 تا 13 آبان 88 حوادث فراوانی روی داده است که وضعیت دانشجویان به اصطلاح خط امامی را از تسخیر لانه به تسخیر اوین کشاند.همین حوادث فراوان ست که کار را به جایی رسانده که حکومت بجای خوشحالی از فرارسیدن روزهایی برای تجمع مردم،زانوی غم بغل گرفته که با سیل معترضان با دولت م مخالفانی که شعارهای غیر عرف چنین روزهایی را می دهند چه کند.شعارهایی که از غرب به شرق چرخش داشته و همه شعارها در «مرگ بر » مشترک هستند ولی اینک بجای مرگ بر آمریکا ،مرگ بر روسیه جلب توجه می کند.اما چیزی که مهم است و نباید فراموش شود این ست که نباید اشتباه 3 دهه اخیر را مرتکب شویم و صرفا بر یک کشور متمرکز شویم و گمان کنیم دیگری به نفع ماست.خیر،هر کشوری تنها به فکر منافع خود است،از آمریکا تا روسیه.مهم ما هستیم که در تعامل با آنان روشی را اتخاذ کنیم که به نفع منافع ملی مان باشد امری که اینک در نظر گرفته نمی شود.دولت فعلی از شرق گرفته تا غرب باج می دهد و دریغ از سودی برای ملت،البته شاید سودی برای دولت داشته باشد که دارد و دیدیم در خرداد ماه!ولی آنچه مهم است منفعت ملی ست،ملت و مردم،مردم هستند که ماندگارند و الا دولت هایی که با قهر مردم از آنان رو به زوال می روند در ارجحیت نیستند.پس اگر در 13 آبان تصمیم گرفتید شعار مرگ بر دهید،کمی هم درنگ کنید که آیا این مرگ بر گفتن به سود منافع ملت است؟آیا اصلا نیازی به مرگ بر گفتن هست؟آیا زمان آن نرسیده که بجای مرگ بر کشوری بیگانه شعارهایمان را بر دین فروشان و نامردمان داخلی معطوف کنیم؟
2. عکس نوشت
دیدن تصاویر راهپیمایی ها و تظاهرات مردم در سال 57 و مقایسه آنها با تظاهرات و راهپیمایی های مردمی در سال 88 نشان می دهد که اولا،تاریخ در حال تکرار شدن است و دوم اینکه واقعا عبرت نگرفتن از تاریخ تا کی ؟
ارسال شده در جمهوریت, روزمرگی, سیاسی | برچسبها 13 آبان, مرگ بر آمریکا, مرگ بر روسیه, راهپیمایی 13 آبان | ۱ دیدگاه »

همه چیز از روز چهارشنبه و دیدار نخبگان با آیت الله خامنه ای آغاز شد،پس از اینکه محمود وحیدنیا دانشجوی دانشگاه شریف با شجاعت از میان جمعیت برخاست و در خواست بیان انتقاداتش را به رهبری نمود.مسیح علی نژاد در اقدامی جالب از کسانی که می توانند نامه ای انتقادی به آیت الله خامنه ای بنویسند در خواست کرد این کار را انجام دهند.من هم دست بکار شدم و نوشتم:
- جناب سیدعلی خامنه ای،رهبری ایران ،پدر پیر،یا هر نام و صفت دیگری که از ما بهتران صدایتان می کنند،این جانب مانند میلیونها جوان دیگر این سرزمین در حیرتم از تناقضات!بله از تناقض در سخنان شما و دیگران. تناقض در اینکه می گویید همه آزادند برای انتقاد ولی می بینم دوستانی چون احمد زیدآبادی را که برای انتقادی کوچک به شما در حبس اند.تناقض در اینکه می گویید مردم ایران دارای آزادی هستند و رفاه ولی آنچه می بینم نه آزادی ست نه رفاه.تناقضی که در وجود آزادی بیان می گویید ولی دریغ از آزادی حین و پس از بیان.تناقضی که در دفاع تان از راستی و صداقت می بینم با دفاع بی چون وچرایتان از مردی که سرتا پا دروغ ست و ریا.تکلیف خودتان و ما را با این تناقضات روشن کنید و بیشتر از این لگد مال نکنید شعور بینوایمان را.
- نمی دانم آیا شما هنوز مانند روزگار جوانی تان هستید؟آن زمانی که حتی روشنفکران هم شما را قبول داشتند.آیا به این سرزمین کهن،ایران،علاقه ای دارید؟باور ندارم که دوستدار سرزمینی باشید که با وجود دیدن سقوط آن دم نمی زنید و از پیروزی ها و خوشبختی هایی می گویید که در رویاهایمان هم رسیدن به آن را محال می بینیم.هنوز زمان درازی از روزهایی که دیدم و دیدیم که چگونه خواهران وبرادران مان در خون غلطیدن نگذشته است،شما ندیدی،شاید هم دیدید و به رویتان نیاوردید،ولی ما هم دیدیم و هم در ذهنمان نقش بست این صحنه های غمبار.تا روزی که این نقوش را همچون پیاده کردن طرح یک بنا از روی نقشه،به واقعیت تبدیلش کنیم و دیگر دیرست پشیمانی تان.این بود سزا و حق ما پس از 30 سال تحمل سختی های بسیار،گلوله و باتوم خون.اینک ما با بغض و ناله های بسیار و با وجود تیغی در گلو فریاد می زنیم که اگر ندیدید که ندا ها و سهراب ها آزاد بودند و چنین به خون شان افکندید ما بجایشان سبز می مانیم و می گوییم این پاداش صبر 30 ساله مان نبود.حمایت تان را از کسی که ما را خس و خاشاک و ارازل و اوباش می داند چگونه فراموش کنیم ،این زخم وارد بر سینه هامان را چگونه درمانش کنیم؟
- انتقادات آن جوان نخبه را شما خوب شنیدید،این تکه ایست از تمام حرف این مردم که سخن ها در گلو دارند تا بگویند که دیگر از نگفتن دیگر خسته شده اند،بخاطر دارید که جوانان بودند که 8 سال در برابر دشمن ایستادند واینک نیز جوانان اند که در برابر شما ایستاده اند.دیگر زمان دیده شدن مردمی ست که 30 سال پیش باعث دیده شدن شما شدند،و امروز پس از 30 سال خواستار محو شمایند.
ارسال شده در جمهوریت, روزمرگی | برچسبها محمود وحید نیا, مسیح علی نژاد, نامه به رهبری, انتقاد نخبه از رهبر, انتقاد از خامنه ای | 3 دیدگاه »
1. سردبیر ما آزاد شد.
سرانجام پس از چند ماه محمد قوچانی سردبیر روزنامه ی اعتماد ملی بامداد امروز جمعه با قرار وثیقه 200 میلیون تومانی پس از 131 روز از دوستاقخانه ی (زندان) حکومت آزاد شد.
آزادی قوچانی با روزهایی همزمان شده که برای من خاطرات خوشایندی بهمراه نداشته است.سال پیش در چنین روزهایی خبر توقیف هفته نامه ی شهروند امروز به سردبیری قوچانی و با همکاری افرادی چون عطریانفر،زیدآبادی و …. منتشر می شد.
هفته نامه ی شهروند که هر هفته بهترین مقالات و گزارش های حوزه های مختلف را در اختیارمان می گذاشت بی شک پس از شرق یکی از بهترین نشریاتی بود که تا کنون چاپ شده است.مصادف شدن آزادی محمد قوچانی و توقیف شهروند را به امید آزادی دیگر دوستان در خاطرمان ثبت می کنیم.
2. تسخیری در کار نیست…
در باب تسخیر سفارت روسیه از طرف جنبش سبز
13 آبان امسال 30 سالگی تسخیر سفارت آمریکا ست و نا گفته ها همچنان باقی.شاید این رویداد از معدود حوادثی باشد که اعضای حاضر در آن حاضر کمتر به بیان خاطرات خود از آن می پردازند چرا که بسیاری تمایلی به اینکه مردم بدانند در آن نقشی داشته اند ندارند.از امسال اصولگرایان فعلی مانند عزت الله ضرغامی تا اصلاح طلبانی چون عباس عبدی،حبیب الله بیطرف،محسن میردامادی،معصومه ابتکار،محسن امین زاده،ابراهیم اصغرزاده و دیگران از جمله دانشجویان آن دوره بودند که مصرانه تمایل به تسخیر سفارت داشتند که در نهایت با حمایت موسوی خوئینی ها صورت گرفت.ولی افرادی نظیر محمود احمدی نژاد وثمره هاشمی در مقابل آنها تمایلی به تسخیر سفارت آمریکا نداشتند و به جای آن دم از تسخیر سفارت شوروی می زدند.
روزگار گذشت تا الان که آنها که دم از تسخیر سفارت آمریکا می زدند دم از دوستی با آن و آنان که دم از تسخیر سفارت شوروی می زدند اینک نه تنها روس را حامی خود می دانند بلکه به آمریکاییان هم برای برقراری رابطه روی خوش نشان می دهند بگذریم از شعارهای نخ نمای مرگ بر … که تنها برای رام کردن مردم یست که بی خبرند از پشت پرده ها.
از تغییر رویکرد اصلاح طلبان اشغالگر سفارت بگذریم،از محمود احمدی نژاد در آن سالها و سیاستمداریش نمی توان گذشت.او که راه امثال آیت را می پیمود در نهایت بجای اشغال سفارت غیر خودی دانشگاه خودی را اشغال کرد و با یاری دوستانش دست به انقلاب فرهنگی زد.در سی امین سالگرد تسخیر یک سفارت ،سیاستمدارانی تغییر کرده اند ،مردمانی به جای آگاهی بیشتر درگیر اقتصاد و مشکلات شده اند ،شاید فکر تسخیر سفارت روس در ذهن مردمان کم آگاه حالا وجود داشته باشد ولی مطمئنا در فکر سیاستمدارانی که چوب تسخیر کودکانه ی یک سفارت را خوردند، بعید می دانم،تسخیری در کار نیست.
ارسال شده در تاریخی, جمهوریت, روزمرگی, سیاسی | برچسبها 13 آبان, محمد قوچانی, محسن میردامادی, محسن امین زاده, معصومه ابتکار, هفته نامه ی شهروند امروز, آزادی محمد قوچانی, انقلاب فرهنگی, ابراهیم اصغرزاده, احمدی نژاد, تسخیر سفارت آمریکا, حبیب الله بیطرف, دوستاقخانه, زندان, زیدآبادی, سردبیر روزنامه ی اعتماد ملی, شرق, عباس عبدی, عطریانفر | ۱ دیدگاه »






